واژه «اضطراب» هم به یک حالت روانی و عاطفی اشاره دارد که ممکن است از یک احساس ناراحتی کوچک به ترس یا وحشت حاد ادامه یابد. اضطراب طولانی یا شدید ممکن است منجر به بروز نشانگان جسمانی مثل تعریق، لرز، تهوع و احساس گیجی شود. اضطراب عموماً واکنشی است که در شرایط ترس آور رخ می دهد و با افکار منفی و هراس آور تشدید می شود.
زنان در زندگی روزمره بیشتر از استرس ها صحبت می کنند و به طور کلی دو برابر بیشتر از مردان برای نگرانی، اضطراب و افسردگی به روانشناس مراجعه می کنند.تفکر سنتی معتقد است که مردان نان آورخانه هستند ولی در دهه های اخیر جامعه تغییر زیادی کرده است. وهمراه با این تغییرات، آسیب پذیری و استرس ها افزایش یافته است.
خانواده سالم و موفق مجموعه ای است كه در آن، همه اعضا موفق هستند و همه مناسبات میان افراد روال طبیعی دارد. اعضای این خانواده می توانند از قدرت انسانی خود برای مشاركت، تعاون و پاسخ به نیازهای جمعی و فردی استفاده كنند.برای داشتن یك خانواده ایده آل و سالم به عنوان پایه های یك جامعه سالم لازم است همه اعضای خانواده و بویژه زن و شوهر نقش خود را به درستی ایفا كنند. لازمه خانواده ایده آل ، تربیت صحیح و اصولی كودك و آماده كردن او برای یك انتخاب درست در مرحله ازدواج و توجه به ابعاد مختلف روانی، انسانی، اجتماعی و شخصیتی دو طرف مقابل یعنی زن و شوهر در زندگی مشترك است.
بعضی وقتها اولیا باهم مخالفت میکنند ولی با آرامش باهم حرف میزنند و هر دو به هم شانس شنیدن و گفتن را میدهند. گاهی هم مخالفت شان را با دعوی و داد زدن به هم نشان میدهند. بیشتر بچهها از این دعواها خیلی نگران میشوند. صداهای بلند و کلمات نامهربان اولیا باعث میشود که آنها احساس ترس یا غمگینی پیدا کنند. حتی وقتی که اولیا باهم قهر میکنند و اصلا حرف نمیزنند هم ، میتواند برای بچهها آزار دهنده باشد. گاهی بچهها فکر میکنند که در دعوی اولیا مقصر هستند، مثلا وقتهایی که بخاطر موضوعی که به بچهها مربوط میشود. در این موقع احساس گناه و تقصیر در بچهها ایجاد میشود. اما این مهم است که بچهها بدانند که در رفتارهای اولیاءشان هیچ وقت مقصر نیستند.
هوشها انواع و اقسام دارند؛ باید هر کسی در وجود خودش به دنبال هوش خود بگردد و تحصیلات و شغلش را بر پایه آن قرار دهد. هوارد گاردنر روانشناسی بود که اولین بار این حرف را بر سر نظام آموزشی سنتی دنیا فریاد کشید.
تمام مساعی و همت ما به عنوان پدر و مادر، تربیت فرزندان مسوولیت پذیر است اما گاه در عین ناباوری باید نگران رفتارهایی باشیم که خود در آن کمترین نقش را داشته ایم؛ بددهانی و بدزبانی و ناسزاگویی از آن شمار است. بسیاری از والدین از خود می پرسند بچه ها این طرز صحبت کردن را چگونه یاد گرفته اند؟ و چرا این اتفاق برای فرزندان ما افتاده؟ آیا خودمان مقصر بوده ایم؟ و در نهایت این پرسش مطرح است که چه باید کرد تا کودک این عادت نه چندان خوشایند را ترک کند.
وقتی روی کتابهای کف اتاقخواب پسر دهسالهام لیز خوردم فهمیدم که باید کاری کرد. آنطور هم نبود که من و همسرم قبلاً تلاش نکرده باشیم، تهدیدها و خواهشهای ما فقط بهطور موقتی مشکل را حل میکرد و کتابها همیشه کف اتاق پراکنده بود. فکری به ذهنم خطور کرد که از روش منظمی که در کتابفروشیها بهکار برده میشود، استفاده کنم.
روانشناسان براین باورهستند که خانواده هایی که فرزندان آنها دائم درنگرانـــی واضطراب بسرمی برند ازسلامت روحی و روانی برخوردارنیستند.اینگونه والدین باید زیرنظر روانپزشک باشند ولی متاسفانه درجامعه ما بسلامت روانی کمتراهمیت می دهند.
کودکی که از محیط خانوادگی گرمی برخوردار باشد و دورههای شیرخوارگی و کودکی اول را در کنار مادری مهربان، متعادل و کاردان بهسر برده باشد اعتماد بهنفس و امنیت خاطر کسب میکند تا آنجا که میتواند هر روز ساعتی چند از مادر دور بماند، بدون اینکه دستخوش اضطراب و نگرانی شدید بشود، از طرف دیگر چنین کودکی در همین مدت در یادگیری زبان مشترک تا آنجا پیش رفته است که میتواند مقاصد خود را به بزرگسالان تفهیم کند و با همسالان خود نیز ارتباط برقرار نماید.
عشق و شهوت به عنوان دو مقوله نسبتاً مشابه به شمار می روند. شهوت صرفاً یک امر طبیعی و ذاتی به شمار می رود که برای جذب جنس مخالف به یکدیگر در وجود انسان ها قرار داده شده است. می توان گفت که بدون وجود شهوت انتظار نمی رود که هیچ گونه عشق و یا محبتی میان زن و مرد شکوفا گردد.
از سوی دیگر یکی از فاکتورهایی که وجود آدمی را شریف و اصیل می سازد، عشق است. عشق یکی از عالی ترین صفات انسانی که به واسطه آن افراد سعی می کنند "بهتر" باشند. انسان ها شاید تنها به دلیل شهوترانی و زیاده خواهی با یکدیگر درگیری ایجاد می کنند؛ اما برای تشکیل خانواده و زندگی مشترک تنها یک دلیل وجود دارد و آن هم چیزی نیست جز عشق.